دسته
پیوندهای وبلاگ
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 27205
تعداد نوشته ها : 43
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان
8 فروردین : کشتار مردم یزد در مراسم چهلم شهدای تبریز.

29 مرداد : کشتار فجیع مردم با به آتش کشیدن سینما رکس آبادان توسط رژیم شاه.

5 شهریور : استعفای آموزگار از نخست وزیری.

6 شهریور : انتصاب شریف امامی به نخست وزیری.

17 شهریور : اعلام حکومت نظامی در تهران و چند شهر دیگر و قتل عام هزاران نفر از مردم در میدان شهدا (ژاله سابق) در تهران.

23 شهریور : اعلام عزای عمومی و اعتصاب سراسری به فرمان امام خمینی.

13 مهر : هجرت امام خمینی از عراق به پاریس.

19 مهر : اعتصاب روزنامه‌ها و درخواست آزادی مطبوعات و رفع سانسور.

23 مهر : انتشار مجدد روزنامه‌ها با قبول دولت مبنی بر لغو سانسور.

13 آبان : کشتار دانش‌آموزان و مردم و همچنین تخریب، انفجار و آتش زدن تعدادی از اماکن و اموال عمومی و خصوصی توسط عوامل رژیم شاه و استعفای شریف امامی و انتصاب ازهاری به نخست وزیری.

22 دی: تشکیل شورای انقلاب.

26 دی : فرار شاه و عده‌ای از اطرافیان و خانواده‌اش از ایران.

12 بهمن : ورود امام خمینی به ایران.

15 بهمن : انتخاب دولت موقت.

21 بهمن : شکسته شدن حکومت نظامی.

22 بهمن : پایان حاکمیت رژیم ستمشاهی و پیروزی انقلاب. 
دسته ها :
چهارشنبه بیست و پنجم 10 1387

 

 میراث مسافر فجر
جام جم آنلاین: امام خمینی پایه های حرکت ، حکومت و حکم اسلامی را براساس آن چه در کتاب و سنت تبیین شده است و نیازهای تاریخی و اجتماعی ایجاب می کند، ریخت.


امام خمینی در 3 مرحله آرمان حاکمیت دین را از ذهنیت به عینیت برگرداند. این نوشتار نگاهی بیرونی به دستاورد تفکر امام خمینی دارد و می کوشد تا نسبت مبانی معرفتی و دین شناختی با نظریه ولایت فقیه را از این منظر بازجوید.

امام خمینی (ره) در مرحله نخست با نوشتن کتاب ولایت فقیه و بخش هایی از کتاب های «البیع» و «المکاسب المحرمه» مبانی استدلالی یکی از اساسی ترین مباحث کلام و فقه سیاسی شیعه ؛ یعنی ولایت فقیه در عصر غیبت و چگونگی ستیز و در افتادن با ولایت ستم و قلمرو اختیار ولی فقیه در نظام سیاسی اسلام را پیش کشید و با این عمل خود مشروعیت حکومت اسلامی را ثابت کرد.

در مرحله دوم که از سال 1357 تا آخر حیات ایشان ادامه یافت ، معماری این بنا را در عینیت جامعه به عهده گرفت و امکان عینی و عملی آن را در گستره حیات اجتماعی به نمایش گذاشت و به پاسخ شبهه ها و نکته های پیچیده اهتمام ورزید که در طول مسیر پر پیچ و خم انقلاب تک تک مردم جامعه با آن رو در رو می شوند.

در مرحله سوم با نوشتن وصیت نامه سیاسی الهی به عنوان آخرین پیام ، چگونگی ادامه راه و به پیش بردن حکومت اسلامی و چگونگی نگهبانی و پاسداری از آن را روشن کرد.

ما پس از نهضت 15 خرداد 1342 با مفهوم حکومت اسلامی به گونه ای روشن و چگونگی آن در بیان امام آشنا می شویم. امام پس از آزادی از زندان در 25اردیبهشت 1343در سخنانی از قدرت شگفت آور اسلام سخن به میان آورد و حکومت های اسلامی روی کارآمده در تاریخ به جز یکی دوتای آنها را غیرعامل به احکام اسلام دانست.

اما گسترده ترین بحث امام درباره حکومت اسلامی به سال 1348بازمی گردد که در 13جلسه از تاریخ 1/11/1348 تا 20/11/1348 همان سال در ایام اقامت در نجف اشرف درباره مبانی کلامی و فقهی حکومت اسلامی سخن گفت و مجموعه ویرایش یافته این گفتارها در پاییز 1349 با عنوان «ولایت فقیه» در بیروت چاپ و به کشورهای گوناگون از جمله ایران فرستاده شد. امام در این کتاب توجه همه مبارزان مسلمان را به کج اندیشی و تبلیغات خائنانه استعمارگران که می گفتند: «اسلام حکومتی ندارد؛ تشکیلات حکومتی ندارد.» (ولایت فقیه ، ص 14)

فراخواند و گفت: «از بزرگترین تاسیس های سیاسی و حقوقی اسلام حکومت است و باید ضرورت تشکیل آن را باور داشته باشیم و کوشش کنیم که دستگاه اجرای احکام و اداره امور برقرار شود.» (همان ، ص 15)

امام مبارزه در راه تشکیل حکومت اسلامی را لازمه اعتقاد به ولایت دانست ، بویژه ولایت در امر حکومت و جنبه های سیاسی آن را مورد بررسی قرار داد و به علمای آن عصر یادآور شد: «شما وظیفه دارید حکومت اسلامی تاسیس کنید. اعتماد به نفس داشته باشید و بدانید که از عهده این کار بر می آیید.» (همان ) و به یاران خود سفارش کرد تا از صفر شروع کنند و از جنجال چند نفر غرب زده و سرسپرده نوکرهای استعمار هراس به خود راه ندهند.» (همان ، ص 16) امام جدایی دیانت از سیاست را ساخته و پرداخته استعمارگران می شمرد و می گفت : «آنها این تفکر را ترویج می کنند تا دین را از تصرف امور دنیا و از تنظیم جامعه مسلمانان برکنار سازند و در ضمن علمای اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادی و استقلال جدا کنند.» (همان)

به نظر امام این القائها، تلقین ها و به ذهن خواندن ها در ایجاد زمینه لازم برای جدایی دین از سیاست حتی در حوزه های علمیه نیز اثر کرده بود، به گونه ای که اگر کسی می خواست درباره حکومت اسلامی سخن بگوید، باید تقیه می کرد.

مشروعیت حکومت اسلامی

امام خمینی در کتاب ولایت فقیه دلایلی را برای ثابت کردن مشروعیت و بایستگی عقلانی حکومت اسلامی آورده و به این منظور از شواهد تاریخی و نشانه های عقلی زیادی کمک گرفته که مهم ترین آنها عبارتند از این 3 دلیل :

1- عمل پیامبر در تشکیل حکومت.

2- بایستگی استمرار اجرای احکام الهی و ویژه نبودن آن به عصر پیامبر اکرم (ص).

3- بررسی ماهیت و کیفیت قانون های اسلام به خوبی نشان می دهد که این قانون ها برای تکوین یک دولت و برای اداره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جامعه تشریع شده اند.(همان ، ص 20)

امام از احکام مالی ، احکام دفاع ملی ، احکام احقاق حقوق و احکام جزایی اسلام سخن به میان می آورد و نمونه هایی ارائه می دهد که همگی از جامع بودن و حکومت گرایی اسلام حکایت می کنند و خاطرنشان می کند:

«وجود مجموعه قانون ها برای اصلاح جامعه کافی نیست و به قوه اجرایی احتیاج دارد. به همین دلیل خداوند متعال در کنار فرستادن یک مجموعه قانون ؛ یعنی احکام شرع یک حکومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده است.» (همان ، ص 17)

امام در ولایت فقیه پس از بیان مستدل درباره بایستگی حکومت اسلامی به پیشینه تاریخی انحراف از این اصل که به عصر بنی امیه باز می گردد و در دوران بنی عباس ادامه می یابد، اشاره می کند و یادآور می شود: «روش آنها در حکومت ، روشی ضد اسلامی و به صورت نظام های حاکم بر ایران ، روم و مصر بود و در دوران های بعد نیز همان اشکال غیر اسلامی ادامه یافت». (همان ، ص 25)

امام تاکید می کند: «عقل و شرع بر قیام برای دگرگون کردن چنین حکومتی حکم می کنند. در انقلاب سیاسی می باید تا افزون بر پیشگیری از حکومت طاغوت ، زمینه را برای حکومت اسلامی پدید آورد.» (همان ، ص 26)

امام در بخشی از کتاب ولایت فقیه فرق بین حکومت اسلامی با دیگر حکومت ها را برشمرده است و حکومت اسلامی را مشروط به قانون های اسلام می داند و وظیفه قوه مقننه و مجالس قانون گذاری را برنامه ریزی برای وزارتخانه های گوناگون و تشکیلات حکومت در چارچوب احکام اسلامی می داند و در ویژگی های زمامدار و رهبری افزون بر ویژگی های عامه ، عدالت و تدبیر، علم به قانون را نیز از ویژگی های بایسته می شمارد.

قلمروی کاری و حوزه اختیار ولی فقیه



مهم ترین بخش دیدگاه امام خمینی درموضوع حکومت آن بخشی است که به روشنگری حوزه اختیار ولی فقیه می پردازد و احکام حکومتی بر اساس مصلحت را بر احکام اولیه و ثانویه در هنگام برخوردها و ناسازگاری ها پیش می دارد.

امام حوزه اختیار ولی فقیه را بسان حوزه اختیار پیامبراسلام (ص) و ائمه (ع) گسترده می داند و می نویسد: «برای فقیه همه آن چه برای معصوم ثابت بوده ، ثابت است مگر آن که دلیل قائم شود که اختیارات آنها از جهت ولایت... آنها نیست ، بلکه مربوط به جهات شخصی آنان و به جهت شرافت آنان بوده است و یا آن که اگر چه دلیل دلالت می کند که فلان اختیار از جهت شوون حکومتی برای معصوم ثابت است ، اما با این حال اختصاص به امام معصوم دارد و از آن نقدی نمی شود، همان طور که این مطلب درجهاد غیر دفاعی مشهور است ، گرچه در آن نیز بحث و تامل راه دارد و امکان تسری آن به غیرمعصوم هست.» (ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع ، ص 77)

باری امام فرق نهادن بین حکومت رسول الله و حکومت ولی فقیه را خردمندانه نمی داند (همان ، ص 57) زیرا ولایت فقیه بی گمان شعبه ای از ولایت رسول خداست.

مبادی کلامی ولایت فقیه

پس از میرزای نائینی ، امام خمینی بحث از حکومت اسلامی را دنبال کرد، با این تفاوت که امام ولایت فقیه را از مباحث فقهی بیرون آورد و آن را در جایگاه علم کلام قرار داد. امام روشن کرد که ولایت فقیه در تفکر کلامی شیعه ، دنباله امامت است و بحث امامت و ولایت از اصول عقاید امامیه شمرده می شود، از این رو نمی تواند داخل مباحث فرعی فقهی باشد، هر چند تکلیفی بودن پذیرش ولایت فقیه برای همه مومنان آن را جزو احکام تکلیفی و مباحث فقهی نیز قرار می دهد و می تواند در فقه نیز به این اعتبار مورد گفتگو قرار گیرد.

به دیگر سخن ولایت فقیه به لحاظ جنبه فعل الهی بودن ، یک بحث کلامی است و به لحاظ جنبه فعل تکلیفی بودن ، یک بحث فقهی شمرده می شود. امام مستقیم به سراغ دیدگاه کلامی و فقهی شیعه در زمینه حکومت رفت و از توجیه شرعی نظام های موجود پرهیز کرد.در واقع نظریه ولایت فقیه با مبانی و انگاره های دین شناختی ویژه ای سازگاری دارد که بدون باور و شناخت ژرف و فقیهانه آنها نمی توان در معرفت دینی به چنین نظریه ای دست یافت.

به همین سبب امام شناخت مسائل اعتقادی و فقهی اسلام را به عنوان سرچشمه های تصوری برای دست یافتن و تصدیق کردن نظریه ولایت فقیه می داند: «هرکس عقاید و احکام اسلام را حتی اجمالا دریافته باشد، چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد، بی درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت.» (ولایت فقیه ، ص 3)

به باور امام اگر مبانی و بایستگی های اعتقادی و نیز هویت جمعی و اجتماعی بسیاری از احکام دینی به راستی و درستی درک و فهم شود، نظریه ولایت فقیه به گونه طبیعی از آنها زاده می شود و چندان به برهان و استدلال نیاز ندارد. امام می گوید: «هرکه اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامی ضرورت ندارد، منکر ضرورت اجرای احکام اسلام شده و جامعیت احکام و جاودانگی دین مبین اسلام را انکار کرده است.» (همان ، ص 20)

در این سخن نسبت «جاودانگی» و «جامعیت» دین با رهبری دینی به عنوان دو مبنا و پیش فرض کلامی بیان شده است.

برداشت و ارزیابی ذهنی ایشان را از این دو اصل در پیوند با نظریه یاد شده می نگریم:

1- جاودانگی اسلام: جاودانگی شریعت اسلام نزد تمامی مسلمانان پذیرفته و بی گفتگوست. از آیات و روایات ، پاره ای به روشنی و پاره ای به اشارت بر آن دلالت دارند. به جز آیات و روایات ، مبانی عقلی ای مانند: «استوار بودن اسلام بر فطرت» و «خاتمیت اسلام» نیز گویای زمان شمولی و جاودانگی این شریعت به حساب می آیند.

برابر این اصل ، آموزه های اسلام به زمان و عصر ویژه ای محدود نمی شود، بلکه جاودانه و همیشگی است و همه زمان ها را در بردارد و در تمامی عصرها و دوران ها، بشر را به سوی زندگی دینی و حیات شایسته و انسانی هدایت می کند.

از یک نظر قوانین اسلام بر دو گونه اند: پاره ای از قانون ها هویت فردی دارند و هر کس به تنهایی و بدون پیوند با دیگری می تواند آنها را انجام دهد، مانند: نماز روزه و... ولی پاره ای دیگر هویت و کاربری اجتماعی حکومتی دارند که بدون نظام سیاسی اجتماعی و داشتن نیروی اجرایی توانا عمل به آن قانون ها ممکن نیست ، مانند: قانون های جزایی ، مالی ، دفاع ملی و... همچنین پاره ای از آموزه های دین اسلام شالوده و هویت اجتماعی دارند، مانند برقراری عدالت در جامعه و....

در نظر امام جاودانگی دین بستگی به این دارد که هدف ها، خواسته ها، برنامه ها و قانون های دین در سه سطح اندیشه ، بیان و عمل در هر عصری و برای هر نسلی بازتاب پیدا کند. امام جاودانه بودن دین را حضور و تجسم عینی دین در مجرای زمان می داند: «احکام اسلام محدود به زمان و مکانی نیست و تا ابد باقی و لازم الاجراست.
تنها برای زمان رسول اکرم (ص) نیامده تا پس از آن متروک شود و دیگر حدود و قصاص ؛ یعنی قانون جزای اسلام اجرا نشود یا انواع مالیات های مقرر گرفته نشود یا دفاع از سرزمین و امت اسلام تعطیل گردد. این حرف که قوانین اسلام تعطیل پذیر یا منحصر و محدود به زمان یا مکانی است ، برخلاف ضروریات اعتقادی اسلام است». (ولایت فقیه ، صص 19 - 18)

این سخن نشان می دهد که جدایی افکندن میان جاودانگی پاره ای احکام و به فراموشی سپردن پاره ای دیگر نادرست است. به نظر امام حضور دین در جامعه و جامه عمل پوشاندن به خواسته ها و انتظارهای سودبخش دین برای اجتماع ، تفسیری درست و واقعی از جاودانگی دین است: «حکمت آفریدگار بر این تعلق گرفته که مردم به طریقه عادلانه زندگی کنند و در حدود احکام الهی قدم بردارند. این حکمت همیشگی و از سنت های خداوند متعال و تغییرناپذیر است.» (همان ، ص 31)

«بنابراین امروز و همیشه وجود «ولی امر»؛ یعنی حاکمی که قیم و برپا نگه دارنده نظم و قانون اسلام باشد ضرورت دارد. وجود حاکمی که مانع تجاوزات و ستمگری ها و تعدی به حقوق دیگران باشد. امین و امانت دار و پاسدار خلق خدا باشد. هادی مردم به تعالیم و عقاید و احکام و نظامات اسلام باشد و از بدعت هایی که دشمنان و ملحدان در دین و در قوانین و نظامات می گذارند، جلوگیری کند.» (همان)

امام راحل بر این باور بود که مومنان در هر عصر و زمانی مانند صدر اسلام به رهبر و ولی امر نیاز دارند؛ زیرا آن علت ها و بایستگی هایی که سبب شد پیامبراکرم (ص) رهبری و حاکمیت جامعه را در دست بگیرد و براساس آرمان ها و هدف های وحیانی مومنان را مدیریت کند، ویژه عصر پیامبر نبود. «علل و دلایل متعددی تشکیل حکومت و برقراری «ولی امر» را لازم آورده است. این علل و دلایل و جهات موقتی ومحدود به زمانی نیستند و در نتیجه لزوم تشکیل حکومت همیشگی است.» (همان)

به این ترتیب می بینیم نیاز جامعه دینی به ولی امر و رهبری دینی با نیاز آن به تشکیل حکومت درهم می آمیزد و این نظریه ولایت فقیه را در هر عصری تبیین و تفسیر می کند.

2- جامع بودن شریعت: باور به جامع بودن دین اسلام مبنای دیگر ولایت فقیه است و نقش زیربنایی در پیدایی این نظریه دارد. امام متعلق جامع بودن را دو چیز می داند: «قرآن مجید و سنت که شامل همه دستورات و احکامی است که بشر برای سعادت و کمال خود احتیاج دارد.» (همان ، ص 21)

مراد از فراگیر بودن دین چیزهایی است که به عنوان دین شناخته می شوند؛ یعنی قرآن و سنت. قرآن محتوای وحیانی دارد و متن خالص و اصلی دین را تشکیل می دهد و اما سنت به آن جهت دین دانسته می شود که پیامبر اکرم (ص ) به عنوان روشنگر و تفسیر کننده قرآن ، آموزه ای از آن را به مسلمانان تعلیم داده است.

از آیات قرآن استفاده می شود که مسلمان باید هر آنچه را از پیامبر اکرم (ص ) می شنود یا در کردار آن حضرت می بیند، به عنوان دین و شریعت و حقایق و معارف دینی بدانند. به اعتقاد شیعه امامان (ع) هم پس از پیامبراکرم (ص)، روشنگر و تفسیرکننده قرآن بوده اند. انسان های پاکی که لطائف و اسرار قرآن و حقایق و معارف قرآن را می فهمند و فهم ایشان کامل و به دور از اشتباه است بنابراین افزون بر وحی قرآن ، سنت پیامبراکرم (ص) و سیره و سخن امامان معصوم (ع) نیز به آن جهت که بیان و تفسیر وحی اند نیز متن دین به شمار می آیند و قداست و حجیت قطعی دارند. پس منظور از دین ، تمامی حقایقی است که در قرآن و سنت وجود دارد.

به باور امام خمینی (ره)، وحی اسلام تنها متوجه اعمال عبادی نیست به نحوی که جز نشان دادن راه بندگی و عبودیت و بیان ثواب و عقاب اخروی به چیز دیگری نپردازد. از دیدگاه ایشان جامع بودن اسلام به معنای توجه دین به همه زوایای وجودی و همه نیازهای مادی و معنوی بشر است ؛ یعنی هر چه را که انسان برای دستیابی به سعادت دنیوی و اخروی نیاز دارد، بیان می کند. نزدیک ترین مبنی و باور کلامی که نقش زیربنایی در فهم و پذیرش نظریه ولایت فقیه دارد، اعتقاد به پایندگی رهبری و امامت پیامبر (ص) و امامان (ع) است. پیامبر(ص) و پس از آن امامان (ع) سمت رهبری و حکومت را از جانب خداوند دارا بودند تا از این راه خواسته ها و آیین شریعت را به گونه کامل در جامعه پیاده کنند.

اکنون این سخن پیش می آید که آیا در روزگار غیبت لازم است همین فرایند دینی استمرار داشته باشد؛ یعنی دین با تمام زوایای آن محقق و اجرا شود یا آن که در این دوران تنها بخش عبادی و معنوی باقی می ماند و حوزه اجتماعی و اجرای دین رها و تعطیل می شود؟

امام خمینی (ره) در این باره تصریح می کند: «از غیبت صغری تاکنون که بیش از 1000 سال می گذرد و ممکن است 100هزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورد، [آیا] در طول این مدت مدید احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود؟... [آیا] قوانینی که پیغمبر اسلام در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجرای آن 23 سال زحمت طاقت فرسا کشید فقط برای مدت محدودی بود؟ آیا خدا اجرای احکامش را محدود کرد به 200 سال؟ و پس از غیبت صغری اسلام دیگر همه چیزش را رها کرده است ؟». (همان ، ص 19) مسلما پاسخ این سوالات از نظر هر مومن به اسلام ، منفی است.

منابع:

- ولایت فقیه ، امام خمینی (ره)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، تهران ، چاپ دوم ، زمستان 1373.

- ترجمه مبحث ولایت فقیه از کتاب البیع (شوون و اختیارات ولی فقیه)، امام خمینی (ره)، ترجمه جمعی از مترجمان ، اداره کل انتشارات و تبلیغات وزارت ارشاد اسلامی ، تهران ، چاپ اول ، 1365.

- مجله حوزه ، شماره های 86 - 85 و 95 - 94.

- حکومت دینی ، احمد واعظی ، مرصاد، چاپ اول ، تابستان1378.

- حکومت ولایی ، محسن کدیور، نشر نی ، چاپ اول ، 1377.



محبوبه جان نثاری

دسته ها :
يکشنبه بیست و دوم 10 1387

 

 امام و مطلقه بودن ولایت
جام جم آنلاین: گروهی با توجه به مفهوم لغوی مطلقه (آزاد و رها از هر گونه قید و...) در لسان امام امت که به ولایت مطلقه فقیه معتقد بودند و با همانندی گویشی که بین ولایت مطلقه و حکومت مطلقه دیده اند، پنداشته اند که ولایت مطلقه فقیه یعنی حکومتی که هیچ حد و مرزی ندارد و ولی فقیه هر گونه که بخواهد می تواند حکم براند و حتی می تواند قانون یا شریعت اسلامی را تغییر دهد و... بی گمان هدف فقیهان از ولایت مطلقه فقیه چنین چیزی نیست.


ولایت مطلقه فقیه قرائتی از قلمرو ولایت فقیه است که از دیرباز در میان فقهای شیعه مطرح بوده است. در قلمرو ولایت فقیه دو دیدگاه اساسی وجود دارد:

الف - دیدگاهی که قلمرو ولایت فقیه را بسان قلمرو حکومت پیامبر اسلام (ص) و امامان معصوم (ع) گسترده و تام می داند و بر این باور است که ولی فقیه در تدبیر و اداره کشور در همه امور حق دخالت و تصمیم گیری دارد.

ب - در برابر این دیدگاه شماری قلمرو اختیار ولایت فقیه و دایره نفوذ آن را اندک پنداشته اند: مال هایی که مالکان آن ناشناخته اند، کودکان بی سرپرست و... یعنی بر این پندارند که فقیه نمی تواند حوزه اختیار خویش را بگستراند، بلکه تنها در همین چند مورد ولایت دارد.

شماری بیش از این قلمرو ولایت فقیه را گسترانده اند و داوری در دوره غیبت را نیز از آن فقیه جامع الشرایط دانسته اند، ولی درباره اجرای احکامی که از سوی قاضی صادر می شود سکوت کرده اند. شماری دیگر از این فراتر رفته و گفته اند چون مقام داوری برای فقیه ثابت است لوازم آن که اجرای حکم باشد نیز بر عهده او خواهد بود.

بسیاری از فقیهان شیعه همان دیدگاه نخست را پذیرفته اند و با عناوینی چون: «نیابت عامه فقیه»، «ولایت عامه فقیه»، «ولایت مطلقه فقیه»، «ولایت کلیه الهیه» یا مبسوط الید بودن فقیه از آن یاد کرده اند.امام خمینی (ره) نیز همین دیدگاه را پذیرفته و از آن با عنوان «ولایت مطلقه فقیه » یاد کرده است. اطلاق در سخنان امام بزرگوار در برابر تقیید است ، چه تقیید به امور حسبیه و چه در داوری و اجرای حکم. بر این اساس ولایت مطلقه فقیه ؛ یعنی فقیه حاکم در اداره همه امور کشور حق دخالت و تصمیم گیری دارد و به گونه مستقیم یا غیرمستقیم حق دارد فرمان جنگ و صلح بدهد، مالیات بگیرد و به مصرف برساند، اجرای حدود کند، با دیگر کشورها پیمان های سیاسی و اقتصادی و نظامی ببندد و....

کوتاه سخن این که همه کارهایی را که زمامدار گشاده دست و دارای تمامی اختیارها انجام می دهد، فقیه حاکم نیز می تواند انجام دهد. پس امام راحل دیدگاه تازه ای در باب ولایت فقیه ارائه نداده اند، بلکه برابر نیاز زمان لازم دیده اند تا آنچه را که در کتاب «البیع» و «ولایت فقیه» آورده اند، با یادآوری پاره ای از اختیارات ولی فقیه موضوع را روشن تر کنند.

آن بزرگوار در کتاب ولایت فقیه این توهم را که حوزه اختیار رسول اکرم (ص) بیشتر از حضرت علی (ع) یا اختیارهای حکومتی علی (ع) بیشتر از فقیه بوده است را مردود می شمارد و می گویند: «همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول و دیگر ائمه (ص ) در تدارک سپاه و بسیج سپاه ، تعیین ولات و استانداران ، گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است.» (ولایت فقیه ، ص 40)

معیارها در به کار بستن ولایت



اما هرچند ظاهر تعبیر ولایت مطلقه فقیه بویژه با توجه به مفهوم لغوی مطلق و مطلقه این معنی را می رساند که حکومت مبتنی بر ولایت فقیه هیچ قید و بندی ندارد، ولی با ژرف اندیشی و مطالعه همه سویه و دقیق در ویژگی هایی که ولی فقیه باید داشته باشد و هرگاه یکی از آن ویژگی ها را نداشته باشد، کرسی ولایت را از دست خواهد داد، جایی برای چنین برداشتی نمی ماند ولی فقیهی که اسلام او را نایب پیامبر (ص) و امام معصوم (ع) می داند، قانونمند و برابر معیار و ترازهای اسلامی حرکت می کند، بلکه در قانونمندی و عمل به دستورهای الهی سرآمد است.

امام خمینی (ره ) که بیشترین تاکید را بر ولایت مطلقه فقیه داشت و حکومت الهی خویش را بر این اصل استوار ساخت ، در جای جای کتاب ولایت فقیه بر دو شرط یاد شده پای می فشارد و از باب نمونه در مورد ماهیت ولایت فقیه می گوید: «حکومت در اسلام به مفهوم تبعیت از قانون است و فقط قانون بر جامعه حکمفرمایی دارد. آنجا هم که اختیارات محدودی به رسول اکرم (ص) و ولات داده شده ، از طرف خداوند است. (همان ، صص 35 - 34)

بنابراین ولایت فقیه در چارچوب قانون های اسلام و مصلحت اسلام و مسلمانان قرار دارد، اما مصلحت را گاه خود فقیه حاکم بازمی شناسد و گاه به نهاد و اشخاص دیگر وامی گذارد که بازشناسند و به وی اعلام بدارند.

سیره عملی امام خمینی نیز این گونه بود. در بازشناسی مصالح باید دو شرط را رعایت کرد:

1- مصلحت سنجی ها باید با توجه به قانون های شریعت اسلامی انجام گیرد.

2- در بازشناسی مصالح اصل اهم و مهم رعایت شود.

شاید حساس ترین و مهم ترین مرحله در بازشناسی مصالح نگهداشت تراز دوم باشد. پیش داشتن مهم تر بر مهم ، اصلی است خردمندانه و مورد تایید اسلام.

همه فقهای اسلام در باب تزاحم بر این باورند که باید به تکلیف اهم عمل شود و از مهم دست برداشته شود. تاکید امام بر پیش داشتن مصلحت نظام و مردم در همین راستا قرار می گیرد. پیش داشتن حکم حکومتی بر احکام اولیه در برخی از جاها براساس معیار تزاحم صورت می گیرد.

پیش بودن حکم حکومتی بر حکم شرعی اولی به معنای تعطیل کلی یا نسخ آن نیست ، بلکه دستور به توقف موقت اجرای آن به سبب تزاحم با یک حکم شرعی اهم است. این حق را شرع و عقل به حاکم اسلامی داده است. پیامبر اسلام (ص) و مولا علی (ع) بارها از این حق استفاده کردند؛ یعنی آن دو بزرگوار اجرای حکم شرعی را به سبب اجرای یک حکم شرعی مهم تر یا مصلحتی مهم تر تا زمانی خاص واپس انداخته اند.



غلامرضا حسین پور

دسته ها :
يکشنبه بیست و دوم 10 1387
انقلاب اسلامی ، امام خمینی ، رهبری و انتظار فرج
جام جم آنلاین: بی نام خمینی انقلاب اسلامی ایران در هیچ کجای دنیا شناخته شده نیست. این جمله ای است که رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای در توصیف نقش متمایز و بارز امام خمینی (ره) در رهبری انقلاب اسلامی ایران بیان کرده اند.


این تعبیر بی‌گمان گویاترین تعبیر از پیوند عنصر رهبری با انقلابی است که به گفته بسیاری از تحلیلگران سیاسی دنیا ماهیت ، ویژگیها و عملکرد آن با هیچکدام از نمونه های مشابه آن در تاریخ تمدن بشری قابل مقایسه نیست.

اگرچه در هر انقلاب، عنصر رهبری نقش اساسی و تعیین‌کننده در سرنوشت آن دارد، اما میزان و تاثیر این نقش در هرکدام از آنها و در مراحل مختلف انقلاب‌ها متفاوت بوده است.

نگاهی به نقش رهبرانی مانند لنین ، مائو ، کاسترو و امثال آنها که رهبری و هدایت انقلاب های بزرگ ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی رابه عهده داشته‌اند و مقایسه نقش آنها با نقش امام خمینی (ره) در سه مرحله آغاز انقلاب، پیروزی انقلاب و تثبیت و تداوم انقلاب، به خوبی منحصر به فرد بودن رهبری انقلاب اسلامی ایران را نشان می‌دهد.

امام خمینی(ره) نخستین گام‌ها در راه انقلاب اسلامی را از حوزه های علمیه برداشت و با تدریس مباحث مذهبی و سخنرانی درباره نقش مذهب در اداره جامعه برای طلاب جوان، زمینه ذهنی را برای ترویج این مباحث در کل جامعه از طریق این طلاب فراهم ساخت.

روحیه انقلابی و پای بندی شدید ایشان به مسئولیت روحانیت در قبال جامعه باعث شد که به برنامه‌ها و اقدامات ضد ملی و اسلامی رژیم دیکتاتور شاه به طور علنی اعتراض کند و مردم را نسبت به عواقب ناگوار این برنامه ها هشیار سازد.

نقطه عطف این مرحله از نقش رهبری امام خمینی (ره) به 15 خرداد 1342 باز می گردد که دراین روز مردم شهرهایی از قبیل تهران ، قم ، ورامین و... در اعتراض به دستگیری و تبعید امام خمینی (ره) راه پیمایی کردند و در فضای خفقان و پلیسی کشور در آن زمان ، نخستین جرقه های انقلاب اسلامی ایران را روشن کردند.

اگرچه رژیم شاه با جدا کردن فیزیکی امام خمینی(ره) از ملت ایران سرعت انقلاب اسلامی را کند کرد، اما جاذبه سخنان و دیدگاههای او که در قالب نوار و یا انتشار اعلامیه در داخل کشور از طریق شبکه رسانه های سنتی مساجد، تکیه ها، حسینیه‌ها و امثال آنها پخش می‌شد، این خلاء را پرکرد.

این نوع فعالیت‌ها که از نظر میزان و گستره تاثیر در نوع خود بی‌نظیر بود بعد از حدود 15 سال نتیجه داد و مردم ایران از سال 1356 نخست در چند شهر بزرگ و از سال 1357 در اکثر شهرهای ایران با حمل تصاویر امام خمینی (ره) و پلاکاردهای حاوی بیانات ایشان به راه پیمایی و تظاهرات اعتراض آمیز علیه رژیم منحط پهلوی و درباریان فاسد پرداختند و عملا به رهبری حضرت امام در این نهضت لبیک گفتند.

ورود مقتدرانه و پیروزمندانه امام خمینی (ره) در 12 بهمن 1357 به میهن اسلامی و استقبال میلیونی مردم ایران از وی در حالی که رژیم تادندان مسلح شاه هنوز پابرجا بود، نشانه ای آشکار از نفوذ و سلطه معنوی ایشان بر قلبها و جان های مردم ایران بشمار می‌رود. هژمونی که در نوع خود کم نظیر است و فقط در اندکی از رهبران انقلابی جهان مشاهده شده است.

نقش آن پیر فرزانه در جریان انقلاب به ویژه در 10 روز حیاتی و تعیین کننده بعد از ورود ایشان به کشور از 12 بهمن تا پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 قابل قیاس با هیچیک از انقلاب های جهان نیست.

درک دقیق از شرایط حساس انقلاب، شناخت کامل از فضای حاکم بر داخل کشور به رغم دوری 15 ساله از ایران، اعتقاد راسخ به صحت و درستی راهی که در پیش گرفته بود، متکی نبودن به پشتیبانی هیچ قدرت خارجی و اتکا صرف به پشتیبانی الهی و قدرت لایزال مردم مسلمان ایران و سازش ناپذیری دربرابر انواع پیشنهادهای مصالحه و تقسیم قدرت با رژیم در حال احتضار شاه از جمله خصایص بی‌نظیر امام خمینی (ره) بود که نقش رهبری ایشان را بر یک انقلاب بزرگ در اواخر قرن بیستم جاودانه ساخت.

اهمیت نقش رهبری امام خمینی (ره) در مرحله تثبیت انقلاب اسلامی که از 22 بهمن 1357 تا زمان ارتحال ایشان در 14 خرداد 1368 به طول انجامید نیز کمتر از دو مرحله پیش از پیروزی و مقطع پیروزی انقلاب اسلامی نبوده است.

در این مرحله که بیش از 11 سال طول کشید و 8 سال آن با جنگ تحمیلی عراق علیه ایران همراه بود، هدایت نظام جمهوری اسلامی ایران با آن همه فراز و نشیب های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در داخل و تحولات منطقه ای و جهانی به بهترین وجه و با درایت خاص از سوی امام خمینی (ره) انجام شد.

به گفته اکثر تحلیلگران سیاسی داخلی و خارجی مستقل، اگر رهبری داهیانه امام خمینی (ره) در طول این سالها بخصوص دوران سرنوشت ساز جنگ نبود معلوم نبود که چه سرنوشتی در انتظار انقلاب اسلامی بود و مسیر آن به کدام سمت انحراف پیدا می‌کرد.

مواضع شجاعانه امام خمینی (ره) در قبال شخصیتها، گروهها ، احزاب، جناح ها و جریانهای سیاسی که در عین صلابت و تحکم با عدالت و بی‌طرفی کامل اتخاذ می شد همراه با مواضع روشن و شفاف ایشان در قبال قدرتهای جهانی و منطقه ای، نشانه ای از اقتدار و ظرفیت بالا رهبری ایشان به شمار می‌رود.

رهبری و انتظار فرج

یکی از عمده‌ترین خدمات و زیباترین اثر وجودی امام خمینی (ره) احیا معنویت و ارزشهای مکتب حیات بخش اسلام از جمله انتظار فرج بوده است.

به گفته تحلیلگران این موضوع، زیربنای همه موفقیت‌ها و خدمات بزرک وبی نظیر ایشان به اسلام و مسلمین و عامل اصلی پیروزی انقلاب اسلامی ایران بوده است.

در واقع فقیهی که نظام فقاهتی را از تئوری به صورت علمی در آورد و آیات و احکام الهی وارزشهای معنوی را در عمل به مردم نشان داد و چهره اسلام ناب محمدی (ص) را از زنگارهای مهجوریت و خرافه و برداشت های نادرست پاک کرد و مسایل ثبوتی اسلام را در تشکیل حکومت اسلامی به اثبات رساند، کسی جز امام خمینی (ره) رهبر کبیرانقلاب اسلامی نبود.

ایشان زمانی سکان انقلاب اسلامی را به دست گرفتند که فرهنک مبتذل غرب در سایه نظام منحط شاهنشاهی بر بلاد اسلام و مسلمین نفوذ کرده و جوامع اسلامی را به یاس و انحطاط کشانیده بود.

جمود و سکون حاکم بر مجامع اسلامی کار را به جایی رسانیده بود که عناوین ارزشی قرآن و سنت پیامبر عظیم الشان از قبیل صبر، جهاد، هجرت، عفو و انتظار فرج در اثر تحریف و برداشتهای غلط کوته نظران اصالت و قداست خود را از دست داده بود.

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب نیز اعتقاد به مهدویت و انتظار فرج را عامل امید، انگیزه، حرکت، تلاش و قوت قلب انسان و جامعه بشمار آورده اند.

مقام معظم رهبری با این توصیف از انتظار فرج، اعتقاد ملت ایران به مهدویت را عامل و انگیزه ای برای موفقیت های آنها ازابتدای دوران انقلاب اسلامی تاکنون برشمرده و گفته اند: ملت بزرک ایران امروز نیز قوی تر از گذشته و با اراده ای راسخ برای پیشبرد اهداف و آرمانهای بلند خود مستحکم ایستاده و تسلیم هیچ گونه فشار و تهدیدی نخواهدشد.

ایشان با اشاره به اعتقاد ادیان مختلف به ظهور منجی واعتقاد مسلمانان به اصل مهدویت، وجود مقدس حضرت بقیه الله الاعظم را وارث انبیاء و مصلحان و ادامه‌دهنده سلسله داعیان الهی دانسته و فرموده اند: انتظار فرج علاوه براینکه به معنای گذرا بودن وضعیت ظلم و جور کنونی دنیا و در نهایت استقرار حکومت عدل الهی است، به مسلمانان می‌آموزد در زندگی فردی واجتماعی هیچ بن بستی وجود ندارد و نباید یاس بر زندگی انسان حاکم شود.

مقام معظم رهبری با تایید براینکه انتظار فرج وامید به آینده بدون عمل معنی نمی‌یابد، به مسئله ناظر بودن امام زمان (عج ) براعمال و رفتار انسان‌ها و خرسندی ایشان از هرگونه فعالیت و نشاط و عزم راسخ درعرصه های معنوی و میدان های کار و تلاش اشاره کرده اند.

معظم له خاطرنشان کرده اند: ملتی که معتقد به مهدویت است، هیچگاه احساس ضعف نمی‌کند وبا قدرت وتحمل سختی‌ها وفشارها به مسیر پیشرفت وعزت خود ادامه می‌دهد و درمقابل زورگویان سر تسلیم فرود نمی‌آورد.


ایرنا

دسته ها :
يکشنبه بیست و دوم 10 1387
قطع دخالت آمریکایی‌ها در امور نظامی ایران

دخالت آمریکایی‌ها در امور نظامی و ارتش ایران از نقاط ضعف ارتش شاهنشاهی بود که به عنوان لکه ننگی در تاریخ کشور و ارتش ایران محسوب می‌گردد. از آن جا که رژیم پهلوی وابسته و متکی به آمریکا بود و پشتوانه مردمی نداشت، طبیعی بود که از ارتش به عنوان اهرم فشار و قدرتی برای حفظ پایه‌های رژیم استفاده شود. در این راستا آمریکا تمام تلاش خود را در جهت تسلط بر ارتش ایران و به کار گرفتن آن در راستای اهداف منطقه‌ای و جهانی خود و حتی حفظ رژیم سلطنتی پهلوی معطوف می‌داشت.

در واقع آمریکا به نقش کلیدی ارتش ایران چه برای حفظ رژیم پهلوی (به عنوان رژیم دست نشانده آمریکا) و چه به عنوان یک پایگاه و بازوی نظامی آمریکا در منطقه حساس و حیاتی خلیج فارس و نیز یکی از حلقه‌های امنیتی و دفاعی در برابر اتحاد جماهیر شوروی سابق به خوبی پی برده بود، لذا تلاش می‌کرد با قاطعیت و هر وسیله ممکن و در عین حال با ظرافت خاص بر همه ارکان اساسی ارتش نظارت و تسلط لازم را داشته و آن را به طور کامل در اختیار اهداف و سیاست‌های خود قرار دهد. ابعاد دخالت‌های آمریکا در امور نظامی و ارتش ایران بسیار گوناگون و متنوع بود که در این جا فقط به چند مورد آن اشاره می‌کنیم.

حضور گسترده نظامیان آمریکایی در ارتش ایران

یکی از دخالت‌های آمریکاییان در امور ارتش ایران، حضور گسترده ی نظامیان آمریکایی در ایران بود. در ایران نزدیک 30 هزار نظامی خارجی، مشغول کار بودند؛ یعنی در برابر هر 6 نظامی ایرانی، یک آمریکایی در ارتش ایران وجود داشت و تا پیروزی انقلاب، مشاورین (مستشاران) نظامی ارتش ایران دو برابر (یعنی 60 هزار نفر) بود. بدیهی است این حضور گسترده ی و حتی خود را در رنگ و لباس صاحب‌خانه درآوردن بی‌جهت نبود، بلکه به منظور دخالت‌های گوناگون در امور ارتش ایران سازماندهی شده بود.

در این رابطه، ویلیام سولیوان آخرین سفیر آمریکا در ایران در خاطرات خود چنین می‌نویسد: «از آن‌جایی که افسران عالی‌رتبه و مقامامت نظامی آمریکایی مرتباً به ایران رفت و آمد می‌کردند و مسافرت‌های آن‌ها به ایران هم معمولاً با تشکیل مجالس مهمانی و پذیرایی همراه بود، ما فرماندهان نیروها و افسران ارشد ایرانی را غالباً در این مجالس و مهمانی‌ها می‌دیدیم.» ١

سولیوان در بخش دیگری از خاطرات خود می‌نویسد: «آمریکایی‌ها... توجه زیادی به نیروهای مسلح ایران معطوف داشتند.... میسیون نظامی آمریکا در ایران هم، وضع منحصر بفردی داشت. تفاوت میسیون نظامی آمریکا در ایران با هیأت‌های نظامی در سایر کشورهای جهان این بود که پرسنل نظامی آمریکا در ایران عملاً جزو نیروهای مسلح ایران به شمار می‌آمدند و در اواخر سلطنت شاه به استثنای شش نفر از افسران ارشد آمریکایی بقیه مستشاران و کارکنان آمریکایی نیروهای مسلح ایران، حقوق بگیر دولت ایران بودند. حقوق و مزایا و هزینه ایاب و ذهاب و مخارج تحصیل فرزندان آن‌ها از طرف دولت ایران تأمین می‌شد و علائمی که روی اونیفورم آن‌ها دوخته می‌شد، آن‌ها را عضو خانوادة نیروهای مسلح ایران به شمار می‌آورد.» ٢

کسب اخبار از اوضاع ارتش

یکی از اهداف حضور گسترده نظامیان آمریکا در ایران و از مصادیق دخالت‌های نابجای آنان در امور نظامی و ارتش ایران، کسب اخبار و اطلاعات از اوضاع ارتش و سایر نیروهای مسلح بود. دستیابی به اخبار ارتش ایران آن هم از نزدیک و بدون واسطه به منظور برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری در امور ایران برای آمریکا بسیار حائز اهمیت بود.

در این رابطه ویلیام سولیوان نیز در خاطرات خویش با اشاره به رابطه نزدیک با نظامیان ایران، چنین اعتراف می‌کند: «به خاطر این رابطه نزدیک و به واسطه اهمیتی که نیروهای مسلح در بافت کلی حکومت ایران داشتند، ٣ اخبار و مسائل مربوط به ارش ایران را با توجه و علاقه خاصی دنبال می‌کردم. کمی پس از ورود به تهران با فرماندهان و مقامات ارشد ارتش ایران تماس‌هایی برقارا کردم و ضمن اشنایی با آن‌ها از سازمان و فرماندهی نیروهای مسلح ایران آگاهی یافتم.» ٤

تربیت آمریکایی نظامیان ایران

از دیگر دخالت‌ها و برنامه‌های آمریکا برای تسلط هرچه بیشتر بر ارتش ایران تربیت و پرورش نظامیان ایرانی متناسب با اهداف و سیاست‌های خود بود. آن‌ها تلاش می‌کردند نظامیان ایران را آمریکایی بار بیاورند. لذا تربیت و پرورش نظامیان ایرانی را چه از نظر سیاسی و چه از نظر فرهنگی، منطبق با آداب و رسوم آمریکایی و اهداف خود صورت می‌دادند. به همین جهت علاوه بر این که برخی از نظامیان ایرانی دوره‌های آموزشی خود را در آمریکا طی می‌کردند، به بهانه‌های مختلف، در قالب تورهای مسافرتی به آمریکا اعزام می‌شدند تا از فرهنگ آن‌ها تأثیر بپذیرند.

مستشاران آمریکایی در انتخاب افراد برای اعزام به آمریکا نقش تعیین کنده‌ای داشتند و پس از بازگشت افسران آموزش دیده ایرانی در آمریا نیز، وظیفه تعیین پست و مقام این افسران بر عهده مستشاران آمریکایی بود. در تاریخ 11 اردیبهشت 1327 اولین گروه از افسران و درجه‌داران نیروی هوایی ایران به قصد کسب آموزش‌های ویژه، راهی آمریکا شدند. تا سال 1353 تعداد 11000 نفر از افسران و پرسنل نظامی ایران در آمریکا آموزش دیدند. این تعداد، غیر از افسرانی بود که از طریق پلیس ایران برای آموزش به آمریکا اعزام شده بودند. علاوه بر این آمریکا در مورد آموزش افسران ایرانی توسط ارتش اسرائیل، قراردادهایی با دولت اسرائیل منعقد کرده بود. ٥

آمریکایی‌ها در طی دوره‌های آموزشی مختلف چه در کشور خود و چه در ایران، به جد تلاش می‌کردند تا نظامیان ایرانی نسبت به فرهنگ خود احساس حقارت کرده و فرهنگ آمریکایی را به عنوان فرهنگ برتر و مترقی‌تر در همه ابعاد وجودی خویش نفوذ و رسوخ دهند. به همین دلیل هنگامی که مقامات آمریکایی می‌خواستند با رضایت خاطر از یک نظامی ارشد ایرانی یاد کنند، تربیت آمریکایی او و عشق و شیفتگی او به آمریکا به عنوان یک ویژگی مثبت و برجسته ذکر می‌کردند.

در این رابطه ژنرال هایزر در خاطراتش پیرامون مأموریتی که به ایران داشته است، می‌نویسد: «... سپس به سمت پایگاه نیروی هوایی رفتیم. قصد ما دیدار دوست خوبم تیمسار امیر حسین ربیعی بود... ربیعی مثل همیشه دوستانه از من استقبال کرد... او در آمریکا تربیت شده بود. همواره به آن کشور عشق می‌ورزید.» ٦ هایزر در بخش دیگری از خاطرات خود می‌نویسد: «... فرمانده نیروی دریایی ایران دریاسالار کمال‌الدین میرحبیب‌اللهی بود. او نیز بیش از دو سال بود که این پست را اداره کرده بود... به نظر می‌رسید که او از ارزش‌های غرب را بهتر از دیگر رهبران نظامی درک کرده بود... اغلب تعلیمات او در نیروی دریایی امریکا بود. به همین علت نیز دارای پیوند نزدیکی با امریکا بود و به تازگی برای حفظ سلامتی همسر و فرزندانش آن‌ها را به آمریکا فرستاده بود.» ٧

به دلیل همین تربیت مریکایی نظامیان ایران بود که حضرت امام خمینی(ره) در دوران مبارزه به عنوان یکی از اشکالات رژیم پهلوی به آن اشاره کرده و آن را مورد انتقاد قرار می‌دادند. حضرت امام (ره) می‌فرمودند: «ارتش ما را یک ارتش غیرملی و متکی بر غیر تربیت کردند.»، ٨ «ما می‌خواهیم یک ارتش مستقل داشته باشیم. یک ارتش که مربوط به غیر نباشد، مربوط به ملت باشد... ما می‌خواهیم ارتش ما آزاد باشد، اسرائیل در آن تصرف نکند، آمریکا در آن تصرف نکند. » ٩

استفاده از ارتش ایران به عنوان بازوی نظامی آمریکا در منطقه

استفاده از ارتش ایران به عنوان بازوی نظامی در منطقه، از دیگر مداخلات آمریکا در امور نظامی و ارتش ایران در دوران قبل از انقلاب بود. از آن جا که منطقه خلیج فارس به عنوان یک منطقه حساس و استراتژیک برای آمریکا اهمیت زیادی داشت و همچنین به منظور مقابله با خطرات بلوک شرق و این که کشور ایران به عنوان مرکز قدرتمند کمربند امنیتی در برابر دستیابی شوروی سابق به آب‌های گرم محسوب می‌گردید، نقش حیاتی ایران در نظر آمریکایی‌ها صد چندان کرد. به همین دلیل آمریکا تلاش می‌کرد با در دست گرفتن ارتش ایران و تسلط یافتن بر آن، ارتش شاهنشاهی به عنوان یک اهرم قدرت برای اهداف خود در منطقه استفاده نماید. کشورهای منطقه نیز عملاً به ارتش شاهنشاهی ایران به عنوان یک نیروی نظامی آمریکا و یا حداقل مطیع سیاست‌های آمریکا نگاه می‌کردند.

مقامات آمریکایی نیز از بیان این مداخله و سوء استفاده از ارتش ایران ابایی نداشتند. برای مثال ژنرال هایزر یکی از دلایل مأموریت اعزام به ایران در آخرین روزهای عمر رژیم پهلوی را چنین بیان می‌کند: «نیروی نظامی ایران در منطقه خلیج فارس برای منافع جهان غرب بسیار حیاتی بود.» ١٠ همان طور که ملاحظه می‌شود، این جمله ژنرال هایزر عمق وابستگی ارتش شاه به غرب و ابزار دست آمریکا بودن ارتش شاهنشاهی را نشان می‌دهد.

دخالت در امور خرید تسلیحات ایران

از دیگر مصادیق بارز دخالت آمریکاییان در امور نظامی و ارتش ایران، مداخله در سیاست‌ها و برنامه‌های خرید سلاح ایران از خارج بود. آن‌ها که خود را مالک بی‌رقیب و شریک ارتش ایران می‌پنداشتند، خود را مستحق تعیین تکلیف برنامه‌های خرید سلاح ایران می‌دانستند. آمریکاییان با صراحت کامل برای شاه و فرماندهان ارشد ارتش مشخص می‌کردند که باید چه سلاحی، به چه میزان، به چه قیمت و از کجا (که غالباً از خود آمریکا بود) خریداری نمایند.

آن‌ها حتی از بیان این مداخله صریح نیز ابایی نداشتند. مثلاً جرج بال معاون سابق وزارت خارجه آمریکا می‌گوید: «از سال 1332 که شاه به قدرت بازگشت تا سال 1351 ما شاه را به طور کامل تحت نظارت داشتیم. این ما بودیم که می‌گفتیم شما به فلان سلاح احتیاج ندارید یا به فلان سلاح احتیاج دارید. بدین ترتیب در طول 19 سال، کل اسلحه‌ای که شاه از آمریکا خریداری کرد از یک میلیارد و 300 میلیون دلار تجاوز نمی‌کرد ولی بعد از آن که نیکسون و کیسینجر به او اختیار دادند، میزان خرید اسلحه شاه از آمریکا به مدت 70 سال، 40 برابر شد.» ١١

بدون تردید هدایت‌ها و دخالت‌های آمریکا بیان در برنامه‌های خرید سلاح ایران به گونه‌ای بود که اولاً ارتش ایران از نظر تسلیحات وابسته و متکی به آمریکا باشد، ثانیاً آمریکاییان با فروش اسلحه خود درآمد خوبی کسب نمایند. ثالثاً ارتش ایران از نظر به کارگیری سلاح‌ها، وابسته به نظامیان و مستشاران آمریکایی باشند. رابعاً ارتش ایران سراغ دیگر کشورها نرود.

در نتیجه تسلط نظامی آمریکا و مداخله در امور خرید سلاح ایران، مخارج نظامی مراتب افزایش می‌یافت. ازسال 1335 تا 1348 مخارج نظامی 35 تا 40 درصد کل بودجه را در بر می‌گرفت. در بودجه سال 1355 پرداخت‌های نظامی 4/525 میلیارد ریال یعنی بیش از 5/4 برابر برابر بودجه نظامی سال 1353 بود و در بودجه سال 1357 مخارج نظامی به 556 میلیارد ریال رسد. شاه در مصاحبه‌ای در سال 1976 (1355) اقرار کرد ایران سالانه 8 میلیارد دلار یعنی 27 درصد کل بودجه را صرف مخارج نظامی می‌کند.

وی اضافه می‌کرد که ارزش و قیمت سلاح‌هایی که ما از آمریکا خریداری می‌کنیم مرزی ندارد و مرتب تغییر می‌کند. سیاست تسلیحاتی شاه نه تنها از نظر اقتصادی، نتایج منفی داشت، بلکه سبب می‌شد تا مقدار زیادی از درآمد نفت از دست برود و بالاتر از این، صنعت نظامی و قوای مسلح ما تحت نظارت و تسلط دولت آمریکا درآید. زیرا ارتش ایران قادر نبود سلاح‌های خریداری شده را بدون کمک و اجازه مشاورین و متخصصان آمریکایی به کار ببرد. ١٢

فساد نظامیان آمریکا در ایران

علاوه بر انواع مداخلات آمریکا در امور نظامی و ارتش ایران، حضور نظامیان آن‌ها در ایران نیز همراه با انواع فساد اخلاقی و ایجاد مزاحمت برای نوامیس مردم بود. این فساد اخلاقی در سال‌های آخر عمر رژیم پهلوی بیشتر و گسترده‌تر شده بود و در شهرهای مختلف کشور، نظامیان آمریکایی به فساد و شهوت‌رانی پرداخته و در جلسات و میهمانی‌های خوشگذرانی و عیاشی مختلف به نوامیس مردم تعرض می‌کردند. این فساد سابقه طولانی داشته و از اوایل سلطنت پهلوی شروع شده و در حال گسترش بود.

در این رابطه ارتشبد سابق حسین فردوست در خاطرات خود می‌نویسد: «در اوایل سلطنت محمدرضا که ایران توسط ارتش‌های سه‌گانه متفقین اشغال شده بود، آمریکایی‌ها در خیابان امیرآباد یک باشگاه داشتند که مخصوص افسران و درجه‌دارانشان بود. روزانه به هر کدام از آن‌ها یک بسته به عنوان جیره غذایی می‌دادند که هر بسته برای مصرف 5 الی 6 نفر کافی بود. در هر یکگ از این بسته‌ها انواع و اقسام کنسروها، انواع نان، ویتامینی که باید روزنامه مصرف می‌کردند، دو بطری ویسکی و دو بسته سیگار خوب بود. آمریکایی‌ها به سرعت باشگاه امیرآباد را به مرکز فحشاء تبدیل کردند. کامیون‌های آمریکایی به مرکز شهر می‌آمدند و دخترها را جمع می‌کردند و به باشگاه می‌بردند. دخترهایی که به این اوضاع تمایل داشتند، صف می‌کشیدند و منتظر می‌ماندند. مثل این که در صف اتوبوس هستند. کامیون‌های روباز ارتش آمریکا می‌آمد و حدود 200 الی 300 دختر را سوار می‌کرد و می‌برد. آمریکایی‌ها هر چند پول نداشتند، ولی با همین بسته‌ها دخترها را راضی می‌کردند.

من با یکی از کسانی که به باشگاه می‌رفت آشنایی داشتم و دیم که در انبار خانه او تا زیر سقف از این بسته‌ها چیده است. هر روز که می‌رفتند یکی دو بسته می‌گرفتند. این بسته‌ها قیمت گرانی داشت و خرید و فروش می‌شد. یکی از کسانی که با آمریکایی‌ها می‌رفت، خاله محمدرضا پهلوی بود. من به او بارها گفتم که این کار صحیح نیست و عمل شما در شأن فاحشه‌های کنار خیابان است. خاله محمدرضا خیلی رک و صریح می‌گفت: خیر، افرادی در باشگاه هستند هم تیپ ما هستند و هیچ اشکالی ندارد.» ١٣

فساد نظامیان آمریکا و تأثیرگذاری آن بر فرهنگ مردم، برای بسیاری از ایرانیان حتی برخی طرفداران آمریکا آزاردهنده بود، آنها با قشر خاص مرفه و پولدار ایرانی تماس داشتند. ویلیام شوکراس و جیمز بیل در کتاب‌هایشان نقل کرده‌اند: «یکی از بدترین نقاط از این لحاظ اصفهان بود.... در ایام تعطیلات مذهبی یا عزاداری‌ها، آمریکاییان میهمانی‌های مفصل ترتیب می‌دادند و صدای بلندگوی دستگاه‌های استریو در همه جا پخش می‌شد و خوشگذرانی‌های مست، تلوتلو خوران از این محل به آن محل می‌رفتند.» ١٤

جیمز بیل می‌نویسد: «سه زن آمریکایی که بیکینی پوشیده بودند در مسجد جمعه اصفهان به گردش پرداختند و ضمن خنده و گفتگو با صدای بلند و ایجاد اشاره به این مکان مقدس اوقات خوش خود را طی کردند. زنان آمریکایی با لباس‌های شیک در یک رستوران مجلل شهر به این دلیل که انجام سرویس کند بوده، میزی را واژگون کردند و یک آمریکایی در مشاجره‌ای بر سر کرایه، گلوله‌ای به مغز یک راننده تاکسی شلیک کرد.» ١٥

کاپیتولاسیون

از دیگر حقوق تبعیض‌آمیز و غیرعادلانه‌ای که برای مستشاران آمریکایی و اعضاء خانواده آنان در نظر گرفته شده بود، مصونیت از تعقیب قضایی در ایران بود. هر قدر وابستگی رژیم شاه به آمریکا بیشتر می شد، خواسته‌های نامشروع آمریکا نیز فزونی می‌گرفت. در سال 1340 آمریکا درخواست اعطای مصونیت سیاسی به مستشاران نظامی و اعضای خانواده‌هایشان را نمود تا در صورت ارتکاب هر گونه جرمی از طرف آن‌ها، دادگاه‌های ایران نتواند آنان را محاکمه کنند. در واقع بر دیگر یک ابرقدرت درخواست برقراری کاپیتولاسیون را برای اتباع خویش می‌نمود. رژیم پهلوی نیز به خواسته ناحق ارباب خویش تن در داد. در این جا بود که امام خمینی(ره) شجاعانه به صحنه آمد و با ایراد یک سخنرانی آتشین و افشاگرانه، این خیانت رژیم پهلوی را برملا ساخت. رژیم که خود را در خطر می‌دید، تنها راه را در تبعید امام به ترکیه دید. ١٦

اوضاع پس از انقلاب

در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، یکی از مواردی که مورد انتقاد شدید حضرت امام خمینی(ره) قرار می‌گرفت، بحث مستشاران آمریکایی بود. حضرت امام در سخنرانی مورخ 13 آبان 1357 خود در تحلیل وضع ارتش شاهنشاهی می‌فرمایند: «الان وضع نظامی ما، وضع ارتش ما، یک وضع ارتش انگلی است. ارتشی که تحت نظام آمریکا و به نفع آمریکا دارد اداره می‌شود. چهل و پنج هزار، پنجاه هزار، بعضی می‌گویند شصت هزار از مستشاران آمریکا، مفت‌خوران آمریکا ریخته‌اند به جان ما و در مملکت ما هستند. آن همه پایگاه برای خودشان درست کرده‌اند. اشغال نظامی است مملکت ما، اشغال آمریکایی است مملکت ما» ١٧

به هر حال به برکت پیروزی انقلاب اسلامی به این لکه ننگ یعنی مستشاری پایان داده شد و عزت و افتخار دیگری برای ارتش و نظامیان ایرانی به ارمغان آمد. هر چند در ابتدای پیروزی انقلاب، دولت موقت سعی کرد که بار دیگر مستشاران نظامی آمریکا را در ایران بپذیرد و آن‌ها را در امور نظامی ایران فعال سازد ولی با برخورد قاطع امام امت و افشاگری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که در آن زمان نمایندة حضرت امام در شورای عالی عالی دفعا بودند، پرونده سیاه و پر از خیانت مستشاران نظامی آمریکا در ایران بسته شد.

اصل 145 قانون اساسی نیز در جهت تحیم بخشیدن به این افتخار انقلاب اسلامی‌، مقرر داشت: «هیچ فرد خارجی به عضویت در ارتش و نیروهای انتظامی کشور پذیرفته نمی‌شود.» ١٨

از سوی دیگر در راستای گسترش این دستاورد انقلاب اسلامی و پایادن دادن به بحث مستشاری در سایر کشورها، حضرت امام خمینی(ره) در سخنرانی موفخ 17 آبان 1359 خویش خطاب به عده‌ای از برادران پاکستانی فرمودند: «ا کی باید ما و دولت‌های ما تحت سلطه اجانب باشیم؟ تا کی باید مستشاران آمریکا و شوروی به ما حکومت کنند؟ تا کی باید یک گروهبان شوروی، یک گروهبان انگلیسی، یک گرهبان آمریکایی بر ارتش ما حکومت کند؟ ما آن‌ها را بیرون کردیم، شما هم بیرون کنید، سایر ممالک هم بیرون کنند.» ١٩


پی نوشت :
١ - ویلیام سولیوان و سرآنتونی پارسونز، خاطرات دو سفیر، ص ٧٥
٢ - همان، ص ٧٤
٣ - در اینجا سولیوان با صراحت به نقش ارتش برای حفظ تاج و تخت رژیم شاهنشاهی که پشتوانه مردمی نداشت و متکی به ارتش بود، اشاره می کند.
٤ - ویلیام سولیوان و سرآنتونی پارسونز، خاطرات دو سفیر، ص ٧٤
٥ - اسناد لانه جاسوسی (مستشاران نظامی آمریکا در ایران - ١) ص ط
٦ - سید محمد حسین عادلی (مترجم)، ماموریت مخفی در تهران (خاطرات ژنرال هایزر) ص ٦٦ الی ٨١
٧ - همان، ص ٦١
٨ - در جستجوی راه از کلام امام، دفتر ١٨، ص ٤٤، ٧ اسفند ١٣٥٧
٩ - همان، ص ٨٢ ، ١٩ بهمن ١٣٥٧
١٠ - سید محمد حسین عادلی (مترجم)، ماموریت مخفی در تهران (خاطرات ژنرال هایزر) ص ٦٦ الی ٤٦
١١ - جمیله کدیور، رویارویی انقلاب اسلامی ایران و آمریکا، ص ٤٧
١٢ - علی شیخیان و علی محمدی و مهدی عبداللهی، نیروهای مسلح در وصیت نامه سیاسی - الهی امام خمینی (ره)، ص ١٥٦
١٣ - حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج ١، ص ١٢٣
١٤ - مسعود اسداللهی، نقش مستشاران نظامی آمریکا در تحولات سیاسی ایران (١٣٣٨ - ١٣٥٨)، ص ١٢٩
١٥ - همان، ص ١٣٠
١٦ - اسناد لانه جاسوسی آمریکا (مستشاری نظامی آمریکا در ایران - ١) ص ی
١٧ - همان، ص الف
١٨ - قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ص ٧٦
١٩ - در جستجوی راه از کلام امام، دفتر ١٨، ص ٥٢


* منبع : ٩٢ دستاورد انقلاب اسلامی ایران، ص ٣٢٢
دسته ها :
يکشنبه بیست و دوم 10 1387
X